

|
سالگرد عاشق شدنمه اما حیف که از هم چه جسمی و چه روحی دوریم ! چه قدر زود ت
? نوشته شده توسط گلی جون در
ساعت
01:14
من خواب دیده ام که تو آغاز می شوی.... ? نوشته شده توسط گلی جون در
ساعت
23:27
دل من یک روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت پاشنه کفش فرار و بر کشید آستین همت و بالا زد و رفت یک دفعه بچه شد و تنگ غروب سنگ توی شیشه فردا زد و رفت حیوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت دفتر گذشته هارو پاره کرد نامه فرداهارو تا زد و رفت زنده ها خیلی براش کهنه بودند خودشو تو مرده ها جا زد و رفت هوای تازه دلش می خواست ولی آخرش توی غبارها زد و رفت دنبال کلید خوشبختی می گشت خودش هم قفلی تو قفلها زد و رفت .... رفت ? نوشته شده توسط گلی جون در
ساعت
01:31
یه شروع یه پایان یه قصه ی ناتمام یه قصه یه غصه یه عالمه حرف های نگفته این بالا اون پایین آسمون آبیه این منم اون تویی با یه حصار گنده قلب من قلب تو کجاست تو این بیابون؟ شب هایم شب هایت خفته تر از روزهامون تو رفتی من می رم هر یک به خانه ی خود می سوزیم هرکدام از غم هجرت در خود دست من قلب تو یخ زده ز سرما تنهایی بی کسی دوست شده با ما دوتا ... بقیه ی شعرم یادم نمیاد!فکر کنم پشت حصار اشک ها اسیر شده اند! ? نوشته شده توسط گلی جون در
ساعت
16:13
هوا تاریک است آرم و ساکت در یک شب زمستانی دارد آرام آرام برف می بارد همه ی انسان ها در خانه های گرم خود در حال زندگیند هوا زیاد سرد نیست کمی آن طرف تر عاشقی به پنجره خیره شده پنجره ای که خاطرات عاشقانه اش را پوشش می دهد آن طرف پنجره معشوقه اش در حال خودش زندگی می کند و عاشق با برقی در چشمانش به آهنگ پیانو گوش می دهد گوش که نه . سوار بر نوت های پیانو آینده را تصور می کند خودش را در آغوش معشوق می بیند و معشوقه را در آغوش خودش آهنگ با بارش برف های بزرگ یک صدا شده اند آنجا خدا معاشقه ی عاشق و معشوق را مناظره می کند آنجا عاشق آرام اشک می ریزد و .... آهنگ ؛ خیره در آینه ؛ نوازنده : لاچینی ? نوشته شده توسط گلی جون در
ساعت
20:55
خوب برای من. بد برای تو بد برای من . خوب برای تو تقدیر دو قطب هم نام سکوت تنها صبر امید آینده تو من چرا دنیا خدا؟ کجا کی چرا؟ خداااااااااااااااااااااااااااااا ? نوشته شده توسط گلی جون در
ساعت
23:33
کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی من از تبار خستگی عاشقم شاه شدم گدا شدی شعر شدم قلم شدی عشق شدم تو غم شدی قصه شدم خواب شدی لیلای من دریای من گمگشته در بارون تو مجنون لیلی بی خبر ? نوشته شده توسط گلی جون در
ساعت
21:10
قطار در حال حرکت ... از پنجره قطار به بیرون خیره شده ام ولی چیزی را نگاه نمی کنم در تنهایی محو در افکار خویشم نت چندم پیانو مثل آخرین فیلم تورناتوره سکوت وجودم را می شکند با هر بار صدای این نت گوله ای اشک در چشمانم جمع می شود سکوت و تنهایی سنگینی تن من هم مثل تارهای پیانو شروع به لرزیدن می کند بازی انگشتان پیانیست روی دکمه ها مثل بازی اشک ها بر گونه هایم پیانیست سرعت را تند می کند و تمام وجودم خیس می شود و در سکوت گریه باز آن نت مرا به خود می آورد و باز می لرزم از پنجره قطار زندگیم مرور می شود خاطراتم با تو و باز دییییییینگ این نت دیوانه وار مرا می شکند خورده هایم در اشک و سکوت و تنهایی و صدای پیانو گره می خورد در زمان شناورم می شوم قطار دور می شود و من از وجودم فاصله می گیرم از نیمه ی گمشده ام دیییینگ ..... --------------------- تقدیم قسمت نگذاشت کتاب ؛پیانیستی از بهشت؛ را که به بهانه وجودت سالها پیش شروع به نوشتن کردم را تمام کنم و در شب میلادت تقدیمت کنم. ? نوشته شده توسط گلی جون در
ساعت
10:30
? نوشته شده توسط گلی جون در
ساعت
19:49
ماهی شاه گلی
? نوشته شده توسط گلی جون در
ساعت
18:29
| ||||
صفحه اصلى آرشیو یادداشت ها
تیر 1382 تعداد بازدیدکنندگان
189395 لینک به وبلاگ
مکاتبه با گلی جون
آذر 1382
دی 1382
بهمن 1382
اسفند 1382
فروردین 1383
اردیبهشت 1383
خرداد 1383
تیر 1383
مرداد 1383
شهریور 1383
مهر 1383
آبان 1383
آذر 1383
دی 1383
بهمن 1383
اسفند 1383
فروردین 1384
اردیبهشت 1384
خرداد 1384
تیر 1384
مرداد 1384
شهریور 1384
مهر 1384
آبان 1384
آذر 1384
دی 1384
بهمن 1384
اسفند 1384
فروردین 1385
اردیبهشت 1385
خرداد 1385
تیر 1385
مرداد 1385
شهریور 1385
مهر 1385
آبان 1385
آذر 1385
دی 1385
بهمن 1385
اسفند 1385
فروردین 1386
اردیبهشت 1386
خرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1387
مهر 1387
آبان 1387
آذر 1387
آبان 1388
آذر 1388
آذر 1389